در اوج نگاهت خواهشی، بس زیباست
در دوری عشقت چه سکوتی تنهاست
تو نباشی که چه سود، دل من بی تابست
تو مرا معنا ده، تو مرا عاشق کن
من به تو دل دادم، ما به هم نزدیکیم
مثل رودی که به دریا جاریست
حال من بس خوب است، عشق ما رویایست
تا ابد پابرجاست، شور عشق در دلهاست
تو بیا یادم کن، در دلم شیدا کن
رسم عاشق شدنم تا ابد برپا کن
سخنی شیرینی، مثل یک بیت غزل خلق یک شعر هنر، آخر بیت غزل
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب: آخر بیت غزل,
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 405
تا بار دگر،بار سفر باید کرد
از غم دوری عشق بار سفر باید کرد
یاد تو خاطره ایست در دل من
می روم ز شهر تو،بار سفر باید کرد
عاشقی در پس این سرّ معما
راز ها در دل ما،بار سفر باید کرد
می روم از شهر دلها،کوی غمها
سر زنم بر کوه و صحرا،بار سفر باید کرد
بیچاره از این دل،چه سفر ها
گم گشتگی از خاک دگر،بار سفر باید کرد
فریاد بر این دیده و آوارگی عشق
افسوس که آه مانده از این عشق،بار سفر باید کرد
ما سفر ها کرده از دل،در کوی یار
چه خطرها کرده ایم در وصل یار،بار سفر باید کرد
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 315
ویران شده
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 331
ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 338
در خلوت شبهای من
تو تک ستاره قلب منی
آهی به خلوت دلم
تنها تو مونس منی
مسرورم از دیدار تو
سر مستم از آوای تو
می خوانمت با جان و دل
می خوانمت هر روز و شب
ای تک چراغ قلب من
شیدای من،شیدای من
ای هستی و ای جان من
ای شعر و ای آهنگ من
نزدیکتر از،از خود من
بیگانه ام از غیر تو
آواره ام از نام تو
هرسو که من رو می کنم
آنجا رخت را بنگرم
شیدای من،شیدای من
دلداده ی شبهای من
مستم که هوشیارم کنی
خوابم که بیدارم کنی
من فاش کنم اسرار دل
جز تو،که باشد راز دل
دل می بری با رسم خود
شیدا کنی با نام خود
آیین تو دل بردن است
عاشق به رسم کشتن است
شیدای من،شیدای من
ای هستی و ای جان من
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 594