با پنجره چشمانت
می توان عشق را دید
می توان با نگاهت احساس را تا مرز خواستن تماشا کرد
آری...
با وجود تو گل زیبایی عشق به خودش می بالد
به لطافت نرمی تو باد هم می گذرد پوست تنت
تو اگر باشی...
می توان خلقت بودن این چرخ کبود
که به فریاد دل خسته من یادی نمود
تو که هستی؟
که مرا تا اوج خواستن
تا مرز بودن
بانگاهی می ربایی
حال می دانم و می دانم
که دلیل بودنم همه قصیده توست
وروزها و شبهای من برای رسیدن آرزوهایم
پایان غزل توست
ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: جابر مذعنی
بازدید: 1244